ساعت دارد به چهار صبح نزدیک می شود و من خوابم نمی برد.

علی و پدرش در خواب عمیقند، فقط صدای تیک تاک ساعت می آید و گاهی صدای خرناس آرام و نرمِ حضرت آقا، یا نفس عمیق علی.

از جا بلند میشوم، میروم سر یخچالِ فیلور ننه ی خدابیامرز، با آخرین لیوانِ گلدارِ باقیمانده، جرعه جرعه آب مینوشم و به یخچالِ گازدررفته، یا موتورسوخته مان فکر می کنم. به هفت هشت میلیون پول بی زبانی که مجبوریم وسط این بی پولی بگذاریم برای خرید یخچالِ جدید.

به خانه ای فکر می کنم که میخواستیم عوض کنیم، تا بلکه پسرم جایی بهتر زندگی کند، تا مدام مجبور نباشم سرش غر بزنم که "نکن" ، "دست نزن" ، "اینجا نرو"، "آنجا نباش" و مدام عذاب وجدان بگیرم که خانه ام برای بازی بچه امن نیست، که هر آن ممکن است جالباسی برگردد روی سر بچه. یا تکه ای از گچ سقفش بریزد روی سرمان. به پولی که نیست، و برای جور شدنش به هزار در زده ایم و هزار در دیگر مانده است هنوز.

به سردی دستهای یخ زده ی حضرت آقا فکر میکنم به ماشینی که دست جبارانِ سایپا گروگان است، و معلوم نیست این قوم از خدابیخبر ستمکار، کی ما را از موتورنشینی توی سرما برهانند. 

به همه چیز فکر میکنم و خیلی وقتها وسط این فکرها خدارا شکر میکنم که در عین بی لیاقتی مان، از خیلی از نعمتها محروممان نکرده، که شر بزرگتر را از سرمان دفع کرده.

این روزها به همه چیز و همه کس فکر میکنم و آنقدر خودم را لای این پیله ها میپیچم که مغزم درد میگیرد. 

بعد از چندسال دوباره استرس گرفته ام، آن هم با منبع نامشخص!! انگار توی دلم کسی ماشین لباسشویی روشن کرده است، انگار مدام رخت میشورند و سیر و سرکه قاطی می کنند. آنقدر که از اشتها میفتم و آخر سر با تشر حضرت آقا و به زور، دو سه لقمه از حلقومم پایین می رود.


دلم اعتکاف میخواهد، سه روز بی خبری. سه روز عزلت. سه روز خواب! 

میدانم محال است، ولی‌. آرزوی محال که محال نیست! هست؟!


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

tae tae انجمن رزمندگان و جانبازان زیر 25 درصد وبلاگ شخصی وحید احمدی - Вахид Ахмади - ahmadi.r98.ir مجله همه چی آنلاین Single Music حمید سکوریتی WELCOME TO THE SPACE